مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

24

طب اكبرى ( فارسى )

آيد براى تكاثف حس و بهر اين كار ، نوشيدن شراب خشخاش و مانند آن هرچه مخدّر بود و مالوف طبع باشد نافع است . و باشد كه به فلونيا احتياج افتد . و طلا ساختن تخم كاهو و قشر خشخاش و افيون و بزر البنج و برگ قنّب و آب لفّاح سودمند است . [ 44 ] [ تبصره ] : امّا ادّويهء [ مخدّره ] طلا كردن ، گاه باشد كه به آفت عظيم انجامد ؛ چنانچه بالا در حكايت « طبرى » ذكر رفت . بهر تقدير اگر ضرورتى قوى افتد ، قدرى از آن استعمال نمايند و افراط نكنند و آنجا كه پس از استعمال مخدّرات احوال متغير شود و حواسّ نقصان پذيرد ، تدبيرش آنست كه به زودى آب نيم‌گرم كثير المقدار بر سر ريزند و دست از استعمال مخدّرات بازدارند . [ 45 ] قسم ششم : در صداع يبسى « 1 » يعنى خوائى . و اين را « صداع خفه » گويند . تسمية له باسم عرضه [ يعنى به جهت عرض اين بيمارى كه حالت تنگى نفس باشد ، اين نام را بر آن نهاده‌اند ] - . علامتش آن است كه از پس استفراغ كثير ، يا از پس بيدارى مفرط ، يا پس غم عارض شود . و استفراغ ، خواه از سر باشد فقط چون نزله و رعاف و تجلب رطوبات به غراغر و مانند آن و خواه از ساير بدن چون قىء و جماع و اسهال و فصد و ادرار و كذلك برآمدن خون از ديگر محال . و باشد كه جوع مفرط و انقطاع مادهء غذا به واسطهء تحليل رطوبات بدن ، موجب اين صداع گردد بىآنكه استفراغى كرده شود . رازى گفته كه اين صداع به زنان بيشتر عارض مىشود [ و ] گفته‌اند كه وجهش كثرت خروج خون است از نفاس يا حيض . علاج : اغذيهء مرطّبهء جيّد الكيموس ، چون كشك شعير و ماكيان فربه و حريره كه از نشاسته و روغن بادام ساخته بود ، و ماء اللّحم كه از گوشت گردن بزغالهء شير خورده ترتيب داده باشند تناول كنند . و روغنهاى مرطّب مثل روغن بادام و كنجد بر سر و بدن مالند . و روغن بنفشه و كدو و نيلوفر در بينى چكانند و مغز ساق گاو و پيهء ماكيان و تيهو استعمال نمايند .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : . Siccative headache ; desiccative headache